محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
169
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
كرد . زهير حملهء شوم خود را به غرناطه آغاز كرد و به سخن باديس و برادرش بلقين كه مىخواستند روابط دوستانهاى را كه ميان او و پدرشان حبوس بوده تجديد كنند ، گوش نداد ؛ سپس با سپاهى بزرگ به غرناطه راند . سخت دستخوش غرور و تكبر شده بود - در اخبار غرناطه به آن اشاره كرديم - . در قريهء الفنت در نزديكى غرناطه دو لشكر مصاف دادند . اين واقعه در ماه شوال سال 429 ه / 1038 م بود . در اين نبرد زهير منهزم شد و به قتل رسيد و سپاهيانش پراكنده گرديدند و اكابر رجالش و مقدم بر همه وزيرش احمد بن عباس به اسارت افتادند و چند هفته بعد باديس ، ابن عباس را نيز به قتل آورد . « 6 » اين شكست ضربت دردناكى بر پيكر مملكت المريه بود . ثمرهاش آن شد كه باديس بر بخش شمال غربى اراضى المريه كه شهر جيان ، بزرگترين شهرهاى شمالى در آنجا واقع بود ، دست يابد . چون المريه امير و وزير خود را بدينگونه از دست داد ، مردمش گردآمدند و شيخ الجماعه ابو بكر الرميمى را به رياست برگزيدند . او نيز كارها در ضبط آورد و امن و آرامش برقرار ساخت . سپس مردم المريه به عبد العزيز بن ابى عامر صاحب بلنسيه نامه نوشتند و او را براى فرمانروايى بر شهر خود فراخواندند . عبد العزيز مىپنداشت كه وارث شرعى غلامان عامرى اوست ، زيرا اينان را موالى خاندان خود مىدانست . و از آن هنگام كه زهير كشته شده بود وزير خود ابن صمادح را نزد باديس فرستاده بود و در اعدام بزرگان اسراى المريه كه در دست او گرفتار آمده بودند بويژه وزير احمد بن عباس اصرار ورزيد تا كسى از ايشان پس از آنكه المريه را در تصرف آورد ، با او به معارضه برنخيزد . عبد العزيز پس از اين دعوت به المريه آمد و مردم با او بيعت كردند . « 7 » عبد العزيز داماد و نيز وزير خويش معن بن صمادح التجيبى را از سوى خود در آنجا نهاد . حكومت معن بن صمادح موجب بروز حوادثى در المريه گرديد .
--> ( 6 ) . ابن عذارى : البيان المغرب ، ج 3 / ص 168 - 172 . ( 7 ) . ابن خلدون : العبر ، ج 4 / ص 162 . ابن الخطيب : اعمال الاعلام ، ص 217 . ابن عذارى : البيان المغرب ، ج 3 / ص 172 . و رجوع كنيد به دوزى : 82 . p , III . V , . tsiH